الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
42
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
متوقف بر اين است كه قبلا علم به عاكس و محكى داشته باشيم . از طرف ديگر ، علم به محكى خود متوقف است بر اينكه بين آن علم و محكى حكايت و مطابقتى وجود داشته باشد ؛ به تعبير دقيقتر ، اصلا علم به محكى همان خود حكايت از محكى و مطابقت با آن است . پس انتقال از عكس و حاكى به عاكس و محكى خود متوقف بر تحقق حكايت است . بنابراين ، اگر قبلا حكايتى بين صور ذهنى ما و عاكس و محكى محقق نشده باشد ، انتقال از يكى به ديگرى ، به نحو انتقال از عكس به عاكس ، محال است . به عبارت ديگر ، انتقال از عكس و حاكى به عاكس و محكى خود متوقف است بر تحقق حكايت بين صور ذهنى ما و بين عاكس و محكى . حال اگر خود حكايت صور ذهنى ما از عاكس و محكى متوقف بر انتقال از عكس و حاكى به عاكس و محكى باشد ، چنان كه قائلين به اشباح معتقدند ، دور صريح لازم مىآيد كه باطل است : على انّ فعليّة الانتقال من الحاكىّ الى المحكىّ متوقّف على سبق علم بالمحكيّ و المفروض توقّف العلم بالمحكيّ على الحكاية . 3 - 7 : رد قول به شبح غير حاكى از خارج بر اين قول نيز دو اشكال وارد است : اشكال اوّل : همان اشكال اوّل بر قول به اشباح حاكى از خارج به اين قول نيز وارد است ، با اين تفاوت كه قائلين به اين قول تصريح مىكنند كه تمام علوم ما خطا است و ما به هيچ شىء خارجيى علم نداريم ، زيرا هرنوع حكايتى را صريحا منكراند : و لو كان كلّ علم مخطئا في الكشف عمّا ورائه ، لزمت السفسطة . اشكال دوم : اين قول به تناقض مىانجامد . اگر هرعلمى خطاست ، پس خود قضيهء « هرعلمى خطاست » نيز خطا و كاذب است و نقيض آن ، يعنى قضيهء « برخى از علوم ما خطا نيست » ، صادق است ؛ پس قائل شدن به اين قول مستلزم قائل شدن به نقيض آن است و اين تناقض است و محال : و ادّى الى المناقضة ، فانّ كون كلّ علم مخطئا يستوجب ايضا كون هذا العلم بالكلّيّة مخطئا ، فيكذب ، فيصدق نقيضه و هو كون بعض العلم مصيبا . با اثبات قول حكما و ابطال اقوال مخالف نتيجه گرفته مىشود كه مىتوان وجود را به ذهنى و خارجى تقسيم كرد :